الملا فتح الله الكاشاني

153

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و گويند ضمير در احديهما اول راجع بشهادت است اى ( تضيع احد الشهادتين ) من قوله ضَلُّوا عَنَّا اى ضاعوا و در احديهما ثانى راجع بمرعتين تا تكرار لازم نيايد بدون فايده و درين تعسفست و از قتاده و ربيع نقل است كه كسى چون خواستى معامله كند در قبايل عرب گرديدندى تا كسى را پيدا كرده بر آن معامله گواه شود هيچكس قبول نكردى حق سبحانه امر بشهادة كرده فرمود كه * ( وَلا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا ) * اين حكم چهاردهم است يعنى و بايد كه ابا نكند و سرباز نزند از تحمل شهادت چون خوانده شوند براى گواه شدن و تسميهء ايشان بشهدا قبل از تحمل شهادت از قبيل تسميهء ما يشارفست در منزلة واقع و گويند مراد امر است بر اقامهء شهادتى كه نزد ايشان باشد و اين قول عطا و عكرمه و جبير است و نزد بعضى اعم از تحمل و اقامه است و اول انسب است زيرا كه كلام در تحملست نه در اقامه و اگر حمل بر هر دو كنند لازم آيد استعمال مشترك در هر دو معنى معا و اين ممنوع است و نهى از ابا مستلزم امر است بتحمل لكن فرض كفائيست و اگر غير آن دو شاهد كسى ديگر يافت نشود بر ايشان فرض عين خواهد و يا بر آن كه مراد اقامهء شهادت باشد نيز امر براى وجوبست لقوله و لا تكتموا الشهادة الخ و حكم پانزدهم اين است * ( وَلا تَسْئَمُوا ) * و ملالت و ضجارة منمائيد * ( أَنْ تَكْتُبُوه ) * از آن كه بنويسيد حق را * ( صَغِيراً ) * در حالتى كه خورد و حقير باشد از حق * ( أَوْ كَبِيراً ) * يا بزرگ يعنى اندك و بسيار آن را بنويسيد * ( إِلى أَجَلِه ) * تا مدت آن كه مقرر شده به اقرار مديون و گويند مراد بصغير و كبير كاتب است چه بلوغ شرط نيست در كاتب و يا مراد كتابتست اى ( مختصرا كان و مطولا ) و اين هر دو وجه از تعسف خالى نيست و درين دلالت است در استحباب كتابت دين و اشهاد بران و بعد از آن در رجحان كتابت سه سبب بيان ميفرمايد به اين وجه كه * ( ذلِكُمْ ) * اين مكتوب شما * ( أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّه ) * راستتر است نزد خدا * ( وَأَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ ) * و ثابتتر و يارى دهنده تر براى اقامهء گواهى چه مكتوب مذكر شهود است و زوال آن حافظه ابعد است * ( وَأَدْنى أَلَّا تَرْتابُوا ) * و نزديكترست آن را كه به شك نيفتيد يعنى اقربست در انتفاى شك در مقدار و جنس حق و تعيين شهود و اجل چون رجوع نمائيد به آن كتابت زيرا كه عدم كتابت سبب ريب و شك احد غريمين است در آنكه صادقست يا كاذب و بدانكه اقسط و اقوم مأخوذند از اقسط و اقام بر غير قياس يا از قاسط و قائم بمعنى ذى قسط و قويم و صحت و واو در اقوم مانند صحت آن است در صيغهء تعجب بسبب جمود آن و ( حكم شانزدهم ) اين است * ( إِلَّا أَنْ تَكُونَ